بدهی به خداوند

» بدهی به خداوند

مردی که صاحب فرزند نمی شد، به معبد رفت و در برابر خداوند چنین گفت: «خداوندا، اگر فقط یک پسر به من بدهی، پانصد روپیه نذر می کنم، حاجت آن مرد بر آورده شد و خداوند به او پسری سالم و زیبا داد. مرد از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید.


او ابتدا مدام فکر ادای نذرش بود و با خود می گفت:زود باید نذر خود را ادا کنم. باید هر طور شده، پانصد روپیه را بدهم، خیلی زود عقیده ی مرد عوض شد و با خود گفت: چرا باید پانصد روپیه بدهم. برای خداوند پانصد روپیه فرقی نمی کند، چون همه ی جهان متعلق به اوست؛ بنابراین، فقط پنجاه روپیه می دهم.

خیلی زود این فکر به ذهنش رسید برای خداوند پنج روپیه نیز با پنجاه روپیه فرقی ندارد.


بتدریج به این فکر افتاد که به جای پنج روپیه، پنج عدد نارگیل بدهد؛ از این رو، آن مرد نزد نارگیل فروش رفت و پنج عدد نارگیل سفارش داد؛ اما نارگیل فروش در ازای پنج نارگیل، ده روپیه از او طلب کرد. آن مرد که نمی خواست ده روپیه بپردازد، تصمیم گرفت نارگیل ها را مستقیما از پرورش دهنده نارگیل بخرد.


به این ترتیب، آن مرد راه درازی را پای پیاده طی کرد تا به محل پرورش نارگیل رسید. چون کفش های مرد در راه پاره شد، تصمیم گرفت فقط در ازای پنج نارگیل سه روپیه بدهد. نارگیل فروش به او گفت: «اگر نارگیل ارزان میخواهی، باید خودت آن را بچینی».


مرد از این پیشنهاد خوشحال شد و از درخت نارگیل بالا رفت. چون قبلا این کار را انجام نداده بود، از بالای درخت افتاد و استخوان پایش از چند ناحیه شکست؛ به این ترتیب، آن مرد مجبور شد در بیمارستان بستری شود و صورت حسابی پانصد روپیه ای پرداخت کند.


نتیجه


هرگز در ادای نذر خود تأخير نكنیدا


من نور سبز زندگی و شکوفایی را به خودم هدیه می کنم تا پیوسته به سمت جلو حرکت کنم و هر پدیده ی جدیدی را شادمانه در آغوش می گیرم



آرایشی بهداشتی

آخرین مطالب این وبلاگ



شعر عاشقانهشعر و غزل - مثنوی- اشعار ناب فارسی - اشعار عاشقانه
وبلاگ تبلیغاتیساخت وبلاگ تبلیغاتی
روانشناس ایرانی در لندنمینو ایرانی،روانشناس و مشاور ایرانی مقیم انگلستان-لندن
وگان - گیاه خواریبرنامه غذایی وگان ، گیاه خواری و خام گیاه خواری