عقل و زندگی

» عقل و زندگی

پیوند عقل و زندگی


وقتی شما از اموال خود می بخشید، فقط چیز اندکی می دهید؛ ولی وقتی از خودتان مایه می گذارید واقعا بخشش می کند.(ناشناس)
زندگی آنقدر ابدی نیست که خوب تر بودن را برای فردا بگذاریم.(ناشناس)
یک قلب خوب و یک فكر خوب - اینها چیزهایی می باشند که برای یک رییس خوب بودن، شما به آنها نیاز دارید. (لوییس فارمر)
برای اینکه دانش ملکه شود، تعلیم کافی نیست، عمل لازم است.(برنارد شاو)
همه می خواهند روی قله ی کوه زندگی کنند؛ اما تمام شادیها وقتی رخ میدهند که در حال بالا رفتن از کوه هستند.(ناشناس)
به سختی می توان در عرض یک سال دوستی به دست آورد؛ اما می توان یک ساعته دوستی را از دست داد.(ناشناس)
اندیشه کردن که چه بگویم بهتر از پشیمانی خوردن که چرا گفتم.(سعدی)


ساحل دل خسته گفت: «گرچه بسی زیستم هیچ نه معلوم شد، آه که من کیستم

موج ز خود رسته ای تین حضرامید و گفت: هستم اگر میروم گر نروم نیستم


شاه محبوب

یکی بود یکی نبود. شاه محبوب و دانایی بود که به رعایای خود توجه بسیار داشت و بهترین ها را برای آنها میخواست. مردم می دانستند که شاه شخصا به وضع آنها توجه دارد و سعی می کند بفهمد تصمیماتش چگونه در آنها اثر می گذارد. هر از گاهی او لباس مبدل می پوشید و در خیابان ها می گشت تا ناظر زندگی مردم باشد. روزی او خود را به صورت یک دهاتی فقیر در آورد و برای دیدن یک حمام عمومی رفت. افراد زیادی آنجا بودند و از مصاحبت با یکدیگر لذت می بردند. آب حمام به وسیله ی کوره ای در زیر زمین گرم می شد و یک نفر مسئول گرم نگه داشتن آب بود.

شاه به طرف زیر زمین رفت تا مردی را که بدون خستگی از تون (گلخن) حمام نگهداری می کرد ببیند. آن دو نفر با هم غذایی خوردند و شاه با این مرد تنها دوست شد. روزها و هفته های پی در پی شاه به دیدن تونتاب ( آتش انداز حمام) رفت. آن مرد به زودی با مهمان ناشناسش صمیمی شد، چون او برای دیدن وی به زیرزمین می آمد. تا به حال هیچکس این قدر به او توجه نشان نداده بود. روزی شاه هویت واقعی خود را به دوستش آشکار ساخت. حرکتی مخاطره آمیز بود چون شاه می ترسید که احتمالا آن مرد از او درخواست لطفی بخصوص با هدیه ای بنماید. در عوض دوست جدید شاه به چشمان او نگریست و گفت: «شما قصر راحت خود را ترک کرده اید تا با من در این زیرزمین بنشینید، غذای فقیرانه مرا بخورید و توجه خود را صادقانه بر آنچه بر من می گذرد معطوف دارید. ممکن است به دیگران هدیه های گران قیمت اعطا کنید؛ ولی شما بزرگ ترین هدیه ها را به من داده اید. شما خودتان را به من هدیه کرده اید.


بهترین هدیه دادن در زندگی مهر و محبت است.


سگ باشیم یا گربه ؟!

طرز تفکر یک سگ: «این آدم ها به من غذا می دهند، نوازشم می کنند، دوستم دارند. پس حتما آنها خدای من هستند. » طرز تفکر یک گربه: «این آدم ها به من غذا می دهند، نوازشم می کنند، دوستم دارند؛ پس حتما من خدای آنها هستم اگر خوب به این جملات فکر کنید، انسان ها هم از همین نوع تفکرها برخوردار هستند. عده ای خودشان را به خاطر توجه و محبت دیگران مدیون تصور می کنند و عده ای به خاطر همین موضوع دچار خود بزرگ بینی های کاذب می شوند.


نتیجه

من یکی از نیروهای خلاق این جهان هستم. من تا آنجا که در توان دارم خلاقیتم را ابراز می کنم.

زندگی ام سرشار از هماهنگی، آرامش و شور و اشتیاق است.



آرایشی بهداشتی

آخرین مطالب این وبلاگ



ساخت وبلاگ
شعر عاشقانهشعر و غزل - مثنوی- اشعار ناب فارسی - اشعار عاشقانه
وبلاگ تبلیغاتیساخت وبلاگ تبلیغاتی
ساخت وبلاگ حرفه ایساخت وبلاگ حرفه ای رایگان